مــــــــــاهـیـ ترین ماهــــــی ...

ما را که تو منظوریـــــــ خاطر نرود جاییــــــــ !!

و اینجا کسی به ارامی فرو می پاشد...

  • ۱۰:۵۹

به ساعتی که همینجوری بی هدف سپری میشه نگاه میکنم ...

و پوزخندی میزنم به ادمی که این روزا حالش خوب نیست ...

به ادمی نگاه میکنم که میخواست دنیا رو فتح کنه ...

میخواست خودش یه دنیای تازه بسازه ...

اونی که میخواست قلمش ذهن همه ی ادمای روی زمینو درگیر کنه ...

میخواست ثابت کنه که میتونه ...

میتونه بخنده ...

میتونه ببینه و دم نزنه ....

میتونه بگه گور بابای دنیا و غماش...

میتونه جلوی همه سر بلند کنه و بگه اگه بخوایین میشه ...

میتونه به رویاهاش برسه ...

و وقتی که میرم جلوی آینه ، صورت زردی رو میبینم که ته چشای تیره اش چیزی به غیر از امید موج میزنه ...

چی شد که به اینجا رسید ...

چی شد که دیگه نتونست دووم بیاره ...

چی شد واقعا ...

  • ۱۶
زینب
خیلی خوبه موفق و پایدار باشی
:)
آسـوکـآ آآ
الهی که روزای سختت آسون بگذرن عزیزم...
مرسی عزیزم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
یه روزی میرسه...
که میگم آسون نبود اما من از پسش بر اومدم ^.^


+خوارزمی+
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan