مــــــــــاهـیـ ترین ماهــــــی ...

ما را که تو منظوریـــــــ خاطر نرود جاییــــــــ !!

و اینجا کسی به ارامی فرو می پاشد...

  • ۱۰:۵۹

به ساعتی که همینجوری بی هدف سپری میشه نگاه میکنم ...

و پوزخندی میزنم به ادمی که این روزا حالش خوب نیست ...

به ادمی نگاه میکنم که میخواست دنیا رو فتح کنه ...

میخواست خودش یه دنیای تازه بسازه ...

اونی که میخواست قلمش ذهن همه ی ادمای روی زمینو درگیر کنه ...

میخواست ثابت کنه که میتونه ...

میتونه بخنده ...

میتونه ببینه و دم نزنه ....

میتونه بگه گور بابای دنیا و غماش...

میتونه جلوی همه سر بلند کنه و بگه اگه بخوایین میشه ...

میتونه به رویاهاش برسه ...

و وقتی که میرم جلوی آینه ، صورت زردی رو میبینم که ته چشای تیره اش چیزی به غیر از امید موج میزنه ...

چی شد که به اینجا رسید ...

چی شد که دیگه نتونست دووم بیاره ...

چی شد واقعا ...

  • ۱۶

شب تار است و ره وادی ایمن در پیش...(صرفا جهت اعلام زنده بودن !)

  • ۱۰:۵۲

زنده ام و هنوز نفس میکشم

از این به بعد میام

کمتر مینویسم اما هستم ...


+روزهای سخت تر از همیشه و دردناک تر از گذشته ...

  • ۳۳

واقعا چتونه شما ها ؟!!

  • ۱۴:۳۸

پارت 1 : واقعا دو قلو دار میشید اونم همسان و کپی پیست هم ،بعد اسم هاشونو میذارید امین و امیر، بعد ماکه میخوایم صداشون بزنیم میگیم امیر جفتشون میگن بله ؟

چه وضعشه آخه :/


پارت 2 :3 تا گربه دارید که هرکدومشون 2 تا بچه دارن بعد میگید خونمون سوت و کوره ،باید یه چند تا دیگه گربه بخریم اینجور نمیشه:/

لابد اونای دیگه همشون سرطان حنجره داشتن صداشون در نمیاد :/


پارت 3 :از 30 تا کافه تو شهر،25 تاش کشیک ماه رمضانه و ماشاا... در طول روز همشونم پره :/

اونی هم که روزه نمیگیره منم آقا منم :/


پارت 4 :تو اینستات یه پست با محتوای درست و حسابی و لااقل در شان خودت نداری بعد میای بیو میزنی : آدم های منطقی با چشم عقل شان دنیا را می بینند:/


پ ن : اشخاص خاصی در آشنایان هستن اینا {گفتم بگم سو تفاهم نشه }

پ ن 2: پارت سه اشاره به یک گروه از مدعیان روزه بگیر آشنا هستش :/


فعلا

  • ۱۱۷

به ناحق از دست رفته ی دوست داشتنی ...

  • ۱۵:۵۸

چرا هیچکس مثله پلاسکو برای سانچی نگران نشد ...

سرمایه ی یک کشور که فقط مادیات نیست ...مگه اون ادمایی که به ناحق از دست رفتن سرمایه ی این کشور نبودن ...

کاش فقط یه ذره ...یه ذره ....بیشتر احساس مسئولیت میشد ...

جان 32 نفر ادم بیگناه گرفته شد ...خسارت مالی جبران میشه اما خسارتی که از نبود سر پرست به خانواده ها وارد میشه به هیچ وجه قابل جبران نیست ...

اونا امید های خانواده هاشون بودن که حالا از دست رفتن ...

حیف ...واقعا حیف ...


  • ۲۴۴

و اینک عشق و زامبی حتی !!!{نامبرده حالات روانی خوشایندی ندارد !}

  • ۱۵:۲۵

همیشه فکر میکردم که اگه تو یه قصه پر از زامبی و کشت و کشتار باشه توش عشق هیچ معنی نمیده یعنی خوی خشن اینجور داستان ها نمیتونه روح ظریف و با لطافت عشق رو در بر بگیره اما امروز با یه مثال نقض مواجه شدم و تمام سیستم فکریم بهم ریخته :ااااا {اشاره به عنوان :/}

"PRIDE &PEJUDICE &ZOMBIES "

این فیلم تولید سال 2016 هس ...توی این فیلم پره زامبی و کشت و کشتاره اما عشق هم به طرز عجیبی توش موج میزنه یه عشق از جنس خشونت و مبارزه :)

تازه نامبرده روی کلنل دارسی {شخصیت اصلی _مرد _فیلم } کراش زده :///////////

ولی یه ذره زیادی اوایلش مغرور بود :/

الیزابت شخصیت مقابلش یه دختر جنگجوئه و جسوره{نامبرده روی شخصیت و جسارت الیز هم کراش زده :/}

خیلی شخصیتش برام قابل تحسینه ...جوریه که من نمیتونم باشم یعنی در اون حد دل و جراتشو ندارم ...

فیلمش از اون دسته فیلم هاست که برای شخصیت پسرونه مغزمم جذابه و برای اخلاقیات دخترونمم دلچسبه اما بازم من فیلم های اکشن و تخیلی و ترسناکو با فیلم های رمانتیک عوض نمیکنم :)


پ ن 1:من به عشق از جنس خشونت اعتقاد دارم هر چند که یه جنگجو نیستم 

پ ن 2 :پیشنهاد میشه فیلمو  ببینید البته اگه زامبی دوست دارید :)

فعلا 

  • ۱۶۶

هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم ...اندوه بزرگیست چه باشی ،چه نباشی ...

  • ۱۵:۱۲
 ماه من ...
هر شب از پنجره ی غبار گرفته ی اتاقم تو را می نگرم ...
وتو در آسمان شب، با شکوه و عظمت  میدرخشی و با غرور ستاره های دور و برت را تابان می سازی  ...
انقدر نگاهت میکنم که چشم هایم دیگر یاری نمی دهند و من ...
صبح روز بعد با تاسف از خواب بر می خیزم ودوباره  تاشب منتظرت می مانم ...
گوشه دنجی برای خودم ساخته ام و ساعت ها به تو فکر می کنم ...
می دانی برای چه به تو می نگرم ؟
میخواهم در میان هلال تابانت ،معشوق حقیقی را بیابم ...
آری ...
تو خلق شده دست معشوق مهربان و توانای منی ...
میخواهم هر بار که با دقت تر به تو می نگرم به او نزدیک تر شوم ...
به عشقی برسم ...
به اسم الله ...


#خویش _نوشت 

پ ن 1 :خدا جونم ممنون بخاطر لطفی که بهم داشتی :)
پ ن 2 :یه مشکلی داشتم که در کمتر از 24 ساعت حل شد ...بدون هیچ واسطه با خوده خدام حرف زدم :)
پ ن 3 :ماه و ماهی :)


فعلا 
  • ۲۱۰

بنشین لحظه ای...رو در روی من ...چایم را با عطرت هم بزن ...

  • ۱۵:۳۶
از آخرین باری که با افرادی مثله او ملاقات داشتم 2 سالی می گذشت ...
او با همه یک تفاوت اساسی داشت ...او در سن 28 سالگی دقیقا در روزی که از رشته ی جراحی مغز و اعصاب فارق التحصیل شده بود متوجه شد که مغزش در آستانه کوچک شدن است ...
تعریف دقیقی از این بیماری ندارم چون نخواستم او را در تنگنا بگذارم ...فقط میدانم که مغزش روز به روز درحال کوچک شدن است و دارو های موجود تنها سرعت این کوچک شدن را کم میکنند ...او در این روزهای سی سالگی اش دارد تند تند و بی وقفه خاطراتش را مینویسد ...
از او پرسیدم :این خاطرات به چه درد میخورند وقتی او همه را فراموش خواهد کرد و هیچ کس در این خاطره ها را به یاد نخواهد آورد ...
گفت :میخوام وقتی مهرسا م بزرگ شد اینا رو بخونه و از شکست ها و موفقیت هام تجربه کسب کنه ...
مهرسا دخترک 4 ساله ی شیرین زبان اوست ...از نظر او مادرش یک قهرمان واقعی است و پدرش حامی این قهرمان است .
دکتر ها میگویند مگر معجزه شود و مغزش تحلیل نرود ...
لطفا برای قهرمان زندگی مهرسا دعا کنید تا معجزه شود ...

پ ن :مهرسا میگفت این اهنگ مورد علاقه مادرش است ...


فعلا 
  • ۱۷۲

چالش :) ۱۳ دلیل برای زندگی کردن ....(شما هم دعوتید :)

  • ۱۹:۰۴

زندگی دوختن شادی هاست و به تن کردن پیراهن گلدار امید ٬ذهن ما باغچه است گل در آن باید کاشت ٬ورنکاری گل من ٬ علف هرز در آن می روید ....

اول از همه چی ممنون از آقای Ove نویسنده وب مردی به نام اُوِه  که باعث شد به فکر این بیفتم که چرا زنده ام و دلم میخاد زندگی کنم :)

شما هم شرکت کنید خیلی ذهنتون رو درگیر میکنه :)

خب میرم سراغ دلیل هام (اولویت نداره خیلی )

۱_خانواده : شاید یکی از مهمترین دلایل برای زندگی کردن خانواده ام باشه ٬ خانواده کوچیکی که متشکله از بابام و مامانم و داداش کوچیکه :) من عاشق بابا و مامانمم چون از  وقت و جوونی و عشقشون مایه گذاشتن تا منو به اینجا برسونن .

۲_خدا : من باید زندگی کنم چون به آفریدگارم بخاطر  تک تک دم و بازدم هایی که به من تعلق داره مدیونم .

۳_درس : پایه و اساس انتخاب شغل مورد علاقم درسمه باید اونو محکم کنم تا به شغل مورد علاقم برسم .

۴_شغل : من عاشق بوی بیمارستانو آمپول ام...عاشق پک جراحی ام و از همه بیشتر عاشق نجات دادن جون آدمام :)

۵_اختراع : امیدوارم مراحل ثبت دستگاهمون زودتر تموم شه و شروع به تولید انبوه بشه و جواب تلاش هامون بی ثمر نمونه ...

۶_موسیقی :در کنار همه اینها موسیقی و یادگیری ساز های مختلفش یه جایگاه خاصی برام داره که اگه ی درصد کمتر به جراحی علاقه داشتم موزیسین میشدم اما میخوام موسیقی رو هم تجربه کنم ‌.

۷_پرواز : از ورزش هایی که هوایی اند خیلی لذت میبرم مثل زیپ لاین ، سقوط  آزاد و پاراگلایدر و‌........ ....

۸_تجربه چیزای جدید : امتحان غذا ها و رستورانای جدید و کافه های جدید ، ورزشای جدید یا حتی چند تا بازی کامپیوتری جدید :)

۹_سفر : رفتن به جاهایی که ندیدم ، سفر همیشه جز ٕ علایق جدا نشدنی از من بوده :)

۱۰_ فیلم : سالم ترین تفریح :) نزدیک به ۲۰۰،۲۵۰ گیگ فیلم و سریال ندیده دارم :)

۱۱_مهاجرت : یه مهاجرت کوتاه مدت برام جزٕ نیاز ها اساسیه ....دوست دارم با فرهنگ همه جا آشنا شم .

۱۲_دوستام : از همون بچگی دوست زیاد داشتم و دارم که خدا رو شکر اکثرا با معرفتن ....هیچ وقت نمیشه یه جمع دوستانه رو به تنهایی ترجیح داد .

۱۳_ زندگی مستقل : مهمترین دلیل من برا زندگی چون تموم دلایل بالا رو شامل میشه :) میخوام رو پای خودم وایستم و زندگی مو بسازم :)


پ ن :اینم ۱۳ دلیل من برا زندگی :) 

پ ن ۲:شما هم بگید : ) لینک پست هاتون رو برای آقای اُوِه بفرستید :)

پ ن ۳: فعلا 


  • ۲۴۶

ماهـــــی ایــــــــــز بَــــــک :)

  • ۱۵:۴۷

های فرندز...ماهی با یه تغییر اساسی برگشت :)

اینجا سعی میکنم بیشتر و بیشتر شاد بنویسم و شاد باشم :)

فاز دپ و اینجور چیزا هم دیگ خبری نیس :)

اگه اینجا نباشم تو اینستا ام :

@_marrix_m

چیز خاصی برای گفتن نیست جز آرزوی سلامتی برای تک تک شما....



پ ن :امتحانا شروع شده ...امروز ریاضی با موفقیت پاس شد _اما دو دلم هنوز _

پ ن 2 :پیشاپیش 2018 مبارک :)

پ ن3 :پساپس هم میلاد مسیح رو به مسیحی های عزیزمون تبریک میگم :)

پ ن 4 :دو دیقه بودی حالا _ماکان بند :)



فعلا 

  • ۱۵۴

بی صدا فریاد کن ...نگذار غصه تو را دق بدهد ...

  • ۰۹:۴۹

_ماهی جونم ؟!

+جونم عزیزدلم 

_میای اینجا 

رفتم پیشش ،دیدم دستای کوچولوشو مشت کرده نشستم کنارش و گفتم :چیکارم داری ؟

_دستاتو باز کن 

دستامو باز گرفتم جلوش ،مشتاشو آورد بالای دستام و بازشون کرد ،ماسه های کنار رودخونه بود ،ریخت تو دستم و گفت :همینجور نگه میداری میخوام عکس بگیرم 

گفتم :جوجه توام عکس گرفتن بلدی 

_معلومه که بلدم 

+خب گوشیو از تو کیفم بردار 

و این عکس شد بهترینو با کیفیت ترین عکس یادگاری که تا بحال داشتم :


پلی بک به چند هفته پیش بود عکس و متن بالا :)

حالا که یادش میفتم هر چی غصه و نگرانی دارم یادم میره ،روزه خیلی خوبی بود...

فعلا 

  • ۱۴۹
۱ ۲
یه روزی میرسه...
که میگم آسون نبود اما من از پسش بر اومدم ^.^


+خوارزمی+
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan