مــــــــــاهـیـ ترین ماهــــــی ...

هویجوری جات :)
مــــــــــاهـیـ ترین ماهــــــی ...

من اگه تو فصل پاییز بمیرم
باید رو سنگ قبرم بنویسن :
قاتل نارنگی در فصل نارنگی به خدای نارنگی پیوست !!!!

والا به خدا :ا

#ماهی قرمز

بایگانی
آخرین نظرات
نویسندگان

۶ مطلب توسط «ماهی قرمز » ثبت شده است

۱۸
آذر

لوکیشن :جلوی سلف دانشگاه 

{عاقا ما رو بردن دانشگاه برای بازدید و این حرفا ...از شانس قشنگی که من دارم در شرایط خیلی فجیع که نباید هیچ کاری انجام بدی ...شیکمم شروع به کولی بازی کرد ...حالا ساعت نزدیک 1 بود و بوی غذای سلف دانشگاه زده بود تو محوطه ....منم شیکم پرست :/}
زدم به اون در و از معاون اجازه گرفتم برای نیم ساعت و رفتم تو سلف :/
رفتم پیش آقاهه میگم :ببخشید من میتونم ازاد غذا بگیرم ؟
اولش کلی نع و نوع آورد و گفت نمیشه اما اخرش راضی شد منم پول غذا رو حساب کردم و غذا رو ازش گرفتم ...خواستم برم بشینم رو میز که گفت :اینجا سلف برادرانه ...بفرمایید اون سالن 
به معنای کلمه قهوه ای شدم :ا
{خلاصه به هر جون کندنی بود و زیر نگاه های متعجب دانشجو ها _انگار ادم ندیدن :ا_ غذا مو خوردم و اومدم بیرون }

لوکیشن 2 :خونه مامانی 
{هر ده قرن یه بار که من با خودم شلوار مامان دوز میبرم خونه مامانی ،قطعا یه مهمون مهم و درجه یک داره که قراره آبروی من جلوش بره ...5 روز پیش که من رفتم خونه مامانی ...یکی از این خانواده های سانتال مانتال شیک و پیک فامیلمون اومده بودن اونجا...منم که اونور بودم پیش داییم ...از همه جا بی خبر با یه تی شرت گشاد پسرونه و شلوار شیش جیب اومدم تو سالن وداد زدم }
-مامانی ....مامانی 
که یهو دیدم چند جفت چشم گرد شده بم زل زدن ناجور :/
حالا اونا منو تابحال ندیده بودن ...مامانی هم نه گذاشت نه برداشت گفت :پسره نگهبان ساختمان روبروییه :/
منم سریع فلنگو بستم ...البته حقم دارن منو با پسر اشتباه بگیرن با اون موای کوتاهم و تیپ قشنگم :/

لوکیشن 3 :امتحان فیزیک امروز
{برای اولین بار تو عمرم خواستم عین ادم تقلب کنم ...فرمولا رو نوشتم تو در ماشین حسابم :/...بعد به جای به فرمول یه فرمول اشتباه نوشتم ...بعد که برگمو دادم و تقلبامو چک کردم دیدم یکیو بالا پایین وارد کردم :/}
حالا میخام برم برگمو بگیرم درست کنم دیدم داره میگه :برگه هاتونو همه بیارین میخام درس بدم 
خلاصه 1.5 نمره پرید سر همون فرمول لهنتی :/

+من میخام دختر خوبی باشم اما تا دهنمو وا میکنم نمیشه :/
++راهکار های ادم شدن ارائه کنید ...دانشگاه از رگ گردن بم نزدیکتره :/
+++فعلا 
  • ماهی قرمز
۱۵
مهر
_مامان من لاغر شدم مانتومو  ببر تنگش کن ...
+حرف نزن دو روز دیگه چاق میشی میگی گشادش کن حوصله ندارم ...
پوکر فیسان از پیش مامان به جلوی اینه میرود و خود را در اینه نظاره میکند :
یک عدد سرما خورده با صورتی قرمز و مانتویی گشاد که در تنش زار میزند [البته زار زدن مبالغه است ] 
دوباره برمیگردد و میگوید شلوارمو تنگ تر کن و کمی بعد با شلوار تنگ مانتو اش مرتب تر دیده میشود :ا
روز شنبه هلک و هلک به مدرسه میرود و میبیند همه سال پایینی ها از ارایشگاه امده اند مدرسه :ا خط چشم ها مدل مصری با رژ لبهای رنگ و وارنگ و موهای صد مدله :ا
با چشم دنبال مدیری میگردد که از او تعهد گرفت دست به صورتش نزند و معاون میگوید از هفته بعد می اید ...
نگاهی به مانتو های کوتاه شده و شلوار های جذب سال پایینی ها می اندازد و به مانتو گشادش پوزخند میزند و میرود سر کلاس ...
الان سه هفته است که وی همچنان همانگونه به مدرسه میرود و مدیر هنوز پاپیچش نشده است بخاطر شلوارش ...
و تمام سال پایینی ها شبیه جن به مدرسه می ایند چون تا دو هفته قبل داف هایی بود بس دیدنی :ا


فعلا :ا
  • ماهی قرمز
۲۶
شهریور

بدترین شوک آخرین روز های شهریور :مدیر مدرسه اتون عوض شده :ا

بله :ا باشنیدن این خبر زیر لب زمزمه کردم : تف تو این زندگی :ا...و شنیده شد از اونور خط و گفتن :

تا روز 26 ام باید بیاید برای امضای تعهدنامه جدید ...در ضمن ادبم رعایت کنید :ا

باشه ای گفتم و گوشیو کوبیدم سر جاش و به مامان گفتم :بیا بریم مدرسه ،باید تعهد بدم 

مامان :چی شده ؟

و براش توضیح دادم و راهی مدرسه شدیم ...

باورم نمیشد مدیر به اون نازنینی رفته باشه و این میرغضب شده باشه مدیر مدرسه :ا

با زور آب دهنمو قورت دادم و گفتم :تعهد برای چی ؟

با اون صدای سرد و خشکش گفت :قوانین جدید مدرسه 

اومد جلو تو صورتم و گفت :دیگه حق ندارید دست به صورتتون ببرید حتی اونایی که نامزد دارن 

ابروهاشو برد بالا و به مامانم گفت :دست به صورت و سیبیلاش بزنه دو هفته اخراج موقت و اگه دوباره تکرار بشه اخراج دائمی 

کم مونده بود داد بزنم بگم تو رو سننه که خودمو نگه داشتم و مامان گفت :نمیشه اینا دخترن ،اینجوری که میشن شکل پسرا :ا

گفت :دیگه به من ربطی نداره ؛این موقع هم ظرفیت همه مدارس پره ؛لطفا تعهدو امضا کنید و برید من کار دارم

با حرص خودکارو ازش گرفتم و امضا کردم بعدم انگشت زدم و تمام !!!!!


+حالا خدا رو شکر فرم امسالمو مامانم دوخته وگرنه با این فضاحت و اون گونی دیگه شرفی نمی موند :ا 

++فافا میگفت :تو همین جوریش شبیه پسرا هستی دیگه فک کن سبیل :اااا و بعد زد زیر خنده :اااا

+++ناموسا کدوم دبیرستان مثله ماست ؟

[اشک در چشم هایش جمع میشود و فش میدهد خاندان مدیر جدید را !!! و دکمه انتشار پست را میفشارد !!!]

فعلا :ا

  • ماهی قرمز
۲۴
شهریور

_ماهی جونم ؟!

+جونم عزیزدلم 

_میای اینجا 

رفتم پیشش ،دیدم دستای کوچولوشو مشت کرده نشستم کنارش و گفتم :چیکارم داری ؟

_دستاتو باز کن 

دستامو باز گرفتم جلوش ،مشتاشو آورد بالای دستام و بازشون کرد ،ماسه های کنار رودخونه بود ،ریخت تو دستم و گفت :همینجور نگه میداری میخوام عکس بگیرم 

گفتم :جوجه توام عکس گرفتن بلدی 

_معلومه که بلدم 

+خب گوشیو از تو کیفم بردار 

و این عکس شد بهترینو با کیفیت ترین عکس یادگاری که تا بحال داشتم :


پلی بک به چند هفته پیش بود عکس و متن بالا :)

حالا که یادش میفتم هر چی غصه و نگرانی دارم یادم میره ،روزه خیلی خوبی بود...

فعلا 

  • ماهی قرمز
۱۷
شهریور

توی این روزی که بعد از یک ماه داره یه بارون حسابی میباره ؛هوس دریا رفتن زده به سرم ؛خوبیه شمال اینه که هر جایی باشی با یه رانندگی نه چندان طولانی میرسی دریا ...

اما کیه که منو ببره :) _دشمن :)

____________________________________________

دریا رو تو روزای بارونی بیشتر دوست دارم چون خوده واقعیشو نشونت میده درست مثله بعضی ادما که میتونی تو موقعیت های سخت تازه بشناسیشون ...

همون ادمایی که تو شرایط نرمال کلی ادعاشون میشه اما شرایط سخت در میرن و جا میزنن ...

من تو بازی حقیقت یا عمل ؛خیلی چیزا از خیلیا فهمیدم ؛همون خیلیا که ادعا میکردن ...

ما ادما باید یاد بگیریم وقتی توانایی انجام دادن یه کاری رو نداریم ؛نگیم ،ما خیلیم حالیمون میشه ؛موقع عمل کردن به اون کار که برسه و نتونیم انجامش بدیم خیلیا ازمون دور میشن ...

 

#خودمان _باشیم 

___________________________________________________

 

+پیشاپیش عید سعید غدیر خم رو بهتون تبریک میگم 

++#خودمان _باشیم یه کمپین برای اصلاح رفتار های نادرست اجتماعی ...شما هم میتونید توی پست هاتون بنویسید و هشتگ بزنید :)

 

+امیر عباس گلاب _بریم دریا 


 

 

فعلا 

  • ماهی قرمز
۱۵
شهریور

 

 

 

سر از بین برگه های بهم ریخته ات بر میداری 

 باز دوباره نگاهم میکنی !
با تحکم می گویی :حواست هست ...!
الکی سر تکان میدهم و میگوییم :آری ...
و در دلم ادامه میدهم :
حواسم پیش توست ...!
و تو همچنان  بی خبر از اینکه نگاهت خانه دلم را خراب میکند و محاسباتش را بهم میزند !
 

 


#ماهی قرمز 

 

 

  • ماهی قرمز